ﺑﻪ ﺍﻧـــﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻫﻤﻨﺸﯿﻨــــﯽ ﺳـــﺎﺩﻩ


ﺭﻭﯼ ﺻﻨــــﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﺑــــﻪ ﺭﻭﯼ ﻣــــﻦ


ﺩﺭﻫﻤﯿـــﻦ ﮐﺎﻓــــﻪ ﻧﺰﺩﯾــــﮏ


ﻗـــﺪﺭ ﯾﮏ ﻗﻬــــــﻮﻩ ﻧﻮﺷﯿــــﺪﻥ


" ﺗـــــــﮑــــﺮﺍﺭ ﺷـــــــــﻮ "

جاوید....

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت |
بــوی پــاییـز میـــ ــدهد

زمستان این روزهــا ؛

گویـا که شـــ ــ ــهریـــور
عــــاشــق شده است!
---
جاوید فراهانی

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت |

خاطـــــــــــرات بی هــــــــوا می آیند


گاهی وســـــــــط یک فــــــــــکر…


گاهی وسط خــــــــــیابان!!!


ســـــــــــردت میکنند؛ داغـــــــــت میکنند خاطـــــــــرات تمـــــــــام نمیشوند…


تمامـــــــــت میکنند

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت |

یه ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻧﯿﺴﺖ!

ﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﺑﮑﺸﯽ

ﮔﺎﺯﺵ ﺑﮕﯿﺮﯼ

با مُتَکا بزنی لهش کنی

ﺑﺪﻭﯾﯽ دنبالش ﺍﻧﻘﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺫﻭﻕ ﺟﯿﻎ ﺑﺰﻧﻪ

ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻨﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺼﺎﻓطِ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺭﻭ ((:

ﺣﺘﯽ ﺗﺼﻮﺭﺷﻢ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ 

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت |
هنوز بدرود نگفته‌ای، دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم‌هایت
و دلتنگی…

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ و ساعت |
تنها امیدم تویی امیدم
می خوام برای آخرین بار تب دستاتو بگیرم

تا بدونی بعد تو تنها ترینم

می خوام یه هر حرفی بزنم اگه خدا ببخشنم

قدر خدا دوست دارم فقط همینو بلدم

تب دستاتو می خوام صورت زیباتو می خوام

تو بگو دوستم داری از خدا هیچی نمی خوام

سختمه تنهایی زیر بارون

سختمه پرسه های خیابون

سختمه وقتی نباشی پیشم

بد جوری دارم دیوونه میشم

تب دستاتو می خوام صورت زیبا تو می خوام

تو بگو دوستم داری از خدا هیچی نمی خوام

سختمه نگاه به قاب خالی سختمه پرسه های خیابون

سختمه اگه نباشی نباشی دیوونه میشم

امیدم دلم خیلی برات تنگ شده خیلی سخته امیدم بدون تو


دوشنبه 12 تیر1391 ساعت: 23:50 توسط:یاشار

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت |

یه روز میدونم بی خبر
سرزده از راه میرسی
جون خسته از بیدار شب
با صبح فردا میرسی
وقتی رسیدی خونه ام
باز از تو گل بارون میشه
صاحب خونه پیش تو
نا آشنا مهمون میشه
نا آشنا مهمون میشه
روز تولد تو میلاد عشق پاک
برای شکر این روز
پیشونیم به خاک
پیشونیم به خاک
من سر سپرده هستم
تا مرز جون سپردن
با یک اشاره تو
حاضر برای مردن
حاضر برای مردن
یه روز میدونم بی خبر
سرزده از راه میرسی
جون خسته از بیدار شب
با صبح فردا میرسی
وقتی رسیدی خونه ام
باز از تو گل بارون میشه
صاحب خونه پیش تو
نا آشنا مهمون میشه
نا آشنا مهمون میشه
وقتی بیای
کوچه چراغون میشه باز دوباره
بارون عشقم رو تن
خسته تو میباره
طاق گل بنفشه من
سر راهت میبندم
پیرهن صورتی رو
تو تن تو میپسندم
یه روز میدونم بی خبر
سرزده از راه میرسی
جون خسته از بیدار شب
با صبح فردا میرسی
وقتی رسیدی خونه ام
باز از تو گل بارون میشه
صاحب خونه پیش تو
نا آشنا مهمون میشه
نا آشنا مهمون میشه

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت |
مرا
  تو
بی‌سببی
  نیستی.

به‌راستی
 

صِلتِ کدام قصیده‌ای
  ای غزل؟
ستاره‌بارانِ جوابِ کدام سلامی
  به آفتاب

از دریچه‌یِ تاریک؟

 

کلام از نگاهِ تو شکل‌می‌بندد.
خوشا نظر بازیا که تو آغازمی‌کنی!

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ و ساعت |
دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

به یک احوالپرسی ساده...
به یک دلداری کوتاه ...
به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک ...
به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ...
به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"


به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه ! 
... به یک وقت گذاشتن برای تو...
به شنیدن یک "من کنارت هستم "...
به یک هدیه ی بی مناسبت ...
به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...

به یک غافلگیری :به یک خوشحال کردن کوچک ...
به یک نگاه ...
به یک شاخه گل...
_دل آدم گاهی ...چه شاد است ...
به یک فهمیده شدن ...درست !

به لبخند!
به یک سلام !
به یک تعریف به یک تایید به یک تبریک ...!!!

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ و ساعت |

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست
تو یه رؤیای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا این گونه می خواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی چون که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه می خواهی زخود بیگانه می خواهی
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی
نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر
نمی ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست


#يادي از ياشار بنايي زاده

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ و ساعت |