سلام- مالزی بودیم- کوالالامپور - خیلی خوش گذشت - این سفر همش عاشقانه بود - خیلی خوب و آروم بود - بعد رفتیم لنکاوی 5 روز- بعد رفتیم سنگاپور ---

امروز اومدم سرکار -- اما از صبح صدای نفس های جاوید تو گوشمه -- خوب 17 روز نه کار کردیم نه جاوید نه من فقط عشق و عشق و عشق---

با خودم الکی میخندم --صبح که رفتم واسه تست عسل  تا مزه کردم یاد جاوید افتادم که عسلارو ریخت رو صورتم --

خلاصه بگذریم -خیلی خوش گذشت -- همتون برین- جای خوبی بود

کوالالامپور هتل رویال چولان-

لنکاوی هتل انجانگ سانکتاری لنکاوی

سنگاپور هتل مارینا بای ساندز

یعنی بهشت روی زمین هتل سنگاپور او بالاش چه استخری داشتتتتت...

دوستون دارم

راستی بعد از 1.5  سال زندگی  هنوز به جاوید نگفتم وبلاگ دارم -  اخه با وبلاگم خاطره دارم - فکر کنم خیلی براش جالب  باشه --

قرار 24 آگوست بریم گوا این دیگه پیشنهاد منه البته اینبار با تور اونم از ایران

تقریبا 20-25 روز دیگه

به جاوید گفتم مادرتو پدرتو برادرتم باهامون بیان میگه من باتو باشم همه رو دارم -- خدایی راست میگه همه دنیام - خدا دنیای کسی و ازش نگیره

بوس بای

 

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه پنجم مرداد 1393 و ساعت |
عشق یک عکس یادگاری نیست و یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست. واقعیت عشق در بقای آن است ،حقیقت عشق در عمق آن .و این هر دو در اراده ی انسانی ست که میخواهد رفعت زندگی را به زندگی بازگرداند. من دختران و پسران بسیاری را می شناسم که تمام هدفشان از طرح مسئله ی عشق ،رسیدن است. عجب جنجالی به پا می کنند! عجب در گیر می شوند !

اعتصاب غذا. تهدید به خود کشی. قرصهای خواب آور. تهدید. گریه. سکوت. فریاد و سر انجام رسیدن. مشکل اما از همین لحظه آغاز می شود. وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد ـ گرچه کمی دور هم به نظر می رسد ـ بعد از زمانی که برق آسا می گذرد، دیگر نمی دانند چه باید بکنند ـ با اولین شست و شوی پرده ها ، لب پر شدن بشقاب ها ، بوی کهنگی گرفتن جهیز،می مانند معطل. قصد بی حرمتی به هم را که ندارند. بی حرمتی، فرزند کهنگی ست، فرزند تکرار. این را باید می دانستند که رسیدن ، پله ی اول مناره ییست که بر اوج آن اذان عاشقانه می گویند.

برنامه ای برای بعد از وصل.برنامه ای برای تداوم بخشیدن به وصل. از وصل ممکن و آسان تن به وصل دشوار و خطیر روح. برنامه ای برای سد بندی قاهرانه در برابر خاطره شدن. برنامه ای برای ابد. برای آن سوی مرگ. برای بقای مطلق. برای بی زمانی عشق...

 عشق، قیام پایدار انسانهای مقتدر است در برابر ابتذال. با این وجود، عشق یک کالای مصرفی ست نه پس انداز کردنی.

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه بیستم خرداد 1393 و ساعت |

دلم می‌خواست

بین شب‌ها و روزهات،

بین دست‌ها و نفس‌هات،

 بین بوس‌ها و لب‌هات

 چنان سرگردان شوم

 که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد،

 چرا می‌چرخد.

 نارنجی!

دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم

 و وقتی گفتی "جانم"،

 جانم را از نبودنت نجات دهم با یک نگاه.

j.f

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه یازدهم خرداد 1393 و ساعت |

دوست داشتن ات ،
اندازه ندارد !
پایان ندارد !
گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و
موج های کوچک و بزرگ مکرر را
بی انتها ، بشماری ..


+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 و ساعت |

<نفسم بوی تو را می گیرد بعد از هر هم آغوشی>
<طعم دهانت را دوست دارم که پر از مهربانیست>
<من در کامت شعر می ریزم>
<و تو تمامیت  مردانگیت را>
<قبل از بوسیدن بویی می دهی و>
<بعد از بوسیدن بوی دگر>
<من عطر عشق را از لمس خداگونه ی تو می فهمم>
<و شعر من نقاشی لحظه های خوب با توست>
<و زندگی یعنی همین که من و تو>
<در یک آغوش>
<ذوب شدن را معنا می کنیم


برای جاوید عزیزم-- که در تمام شرایط زندگی مراقب من است

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 و ساعت |

از وقتی اومدم اینجا ..مدل زندگیم کلا عوض شده ... اما سرخ پوستاشو دوست دارم ... جاوید میخواد تولد امسال من برام سورتمه بخره ......یوها  یوها

میخوام بیام تهران یکی دوماه --دلم واسه هوای گرم و دربند و لواسون و شیر پسته کاشونک و ابمیوه امید خیلی تنگ شده....

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت |
تو همان اتفاقی هستی
که گاه به گاه
طعم لبهای مرا
تازه تر می کند ..
تو همین باران بی حاجتی
که می بندد چترهای خودخواهی را
تو یک انتظار ساده ای در میان سجاده ی سبز مادر ..

تو خود منی
در من
تنها
تو خود بودنی،

در میان نفس های احساس ...

برای همسر مهربانم جاوید فراهانی

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 و ساعت |
میگن خستگی جسمی با یه استراحت رفع میشه اما امان از روزیکه روح آدم خسته باشه ، اونوقته که دیگه  استراحت هم دردی رو دوا نمیکنه ... دوای درد باید باشه که نیست .

بله نیست رفته مسافرت--- دلم براش تنگ شده- خیلی - قول مردونه داده بود که هیچوقت نره بدون من جایی -- یعنی میخواد تا آخرش من و خر کنه هی بهم قول های الکی بده...

دلم میخاد دیگه تموم بشه این روزهای کسل کننده ی مزخرف ... خستم کرده ، من دریچه ای رو به روشنایی میخام و اینکه ... دیشب خواب دیدم کفشهایم گم شده ...

 

 

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه هجدهم اسفند 1392 و ساعت |
گرما يعني
نفســـهاي تو بر روي گـــردنم...
دستـــ هاي تو بر روي تنــــم...
لبــــ هاي تو بر روي لبــــم...
گرمــــا يعني آغـــــوش تو...خودـ تــــــو...
وقتي تـن ســـــردـ من از گرماي تنـــت خيس عرق ميشود...
با بودن تو، خورشيد بايد زير ابر بماند....

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه سوم اسفند 1392 و ساعت |
بــوی پــاییـز میـــ ــدهد

زمستان این روزهــا ؛

گویـا که شـــ ــ ــهریـــور
عــــاشــق شده است!
---
جاوید فراهانی

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه یکم بهمن 1392 و ساعت |