آدما باید توی زندگیشون
پای خیلی چیزا وایسن
پای حرفایی که می زنن
قولایی که می دن
اشتباهایی که می کنن
احساساتی که بروز می دن
نگاهایی که از عمق جونشون می کنن
نوازشایی که با سرانگشتاشون می کنن
دوستت دارمایی که می گن
زندگیایی که می بخشن یا می گیرن
عشقایی که نثار می کنن
آدما باید تو زندگیشون
پای انتخاباشون وایسن
زندگی، مواجهه ی ابدی آدماست، با انتخاباشون

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت |

آغوشى مهربان

دستانی پر از بخشندگی های  زنانه

بغلى گرم

صدايی آسمانى

بوسه اى وحشى

لمسى خشن

گوشی برای شنیدن همه ی دلتنگی هایت 

چند خط شعر 

و

دلى نازک

 

.

 

.

 

اينها تنها دارايى هاى منند

پیشکش تو آقا

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت |
بیا  منصف باشیم

 

معامله ای عاشقانه

 

" تو " برایِ همیشه رویِ مبلِ وسط اتاق بنشین

 

و من تا به ابد به دورِ حضورت می گردم

 

" تو " برایِ من همیشه بارانی بپوش

 

من تا همیشه باران می شوم و می بارم به لحظه هایت

 

" تو " بغض کن

 

من اشک می شوم

 

" تو" بخند

 

من شوق می شوم

 

" تو " ببین

 

من از نگاهت مست می شوم

 

بیا منصف باشیم

 

" تو " برایم کمــــــی تب کن

 

من برایت تا ابد مـــــــی میرم

 

من برایت تا ابد مـــــــی میرم

برای جاوید عزیزیم

راستی برای عیدش میخوام از همون کالج همیشگی ها از ماسیما دوتی بخرم.

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت |
همه چی آرومه

                        تو به من دل بستی.

فکر کن صبح بخوای بیدار شی ... بعد فکر کن نذارن .... هی بگی آقا من باید برم جلسه دارم ....بگه بخواب تو بغلم .....بعد از کلی کشتی بگه اماده باش کریسمس  میریم مسکو....

بعد به جای ساعت 10 ساعت 10:30 برسی اونوقت مجبور شی کلی تخفیف بدی که مشتریت نپره ...

از اون بد تر امروز تو دفتر کلی با خودم از دست این مرد میخندم اصلا الکی خوشم.. خوش گذشت امروز صبح

شوهرم و از ته دل دوست دارم....

خدایا برای خوشبخی ما همشه حواست به ما باشه ..مرسی .

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۳ و ساعت |

يادمه تو بچه گي‌ همه ش نگران بودم بچه هاي ديگه منو تو بازي هاشون راه ندن و باهام بازي نكنن

بزرگتر كه شدم، نگرانيم عوض شد؛‌خيـــــليا باهام بازي كردن،

ماهرانه

قيافه هاي حق به جانب گرفتن

مدعي شدن

دروغ گفتن از راست قشنگ تر

بازي كردن و بازي كردن و بازي كردن

جوري كه حتي گاهي خودشون هم باورشون شد كاراشون درست بوده و اين اونا بودن كه قرباني شدن !!!

سكوت منو پاي ترس و نفهمي و حماقت گذاشتن، نه نگه داشتن حرمت خيلي چيزا

...

از وقتي "تو" اومدي، ديگه نگران بازي آدما نيستم

" تو" بهترين همراه و همبازي همۀ باقي موندۀ عمر مني؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه یکم آذر ۱۳۹۳ و ساعت |
نار لب های تو

ملکوت را به آغوشم دعوت کردم

به اندامم سوگند

به گیسوان بلندم

به لب های خونینم

به دستهایم سوگند

وقتی تو را در آغوش کشیدم

شیطان را فریب دادم

شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد

و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه

به آغوشم بیا

این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست

می خواهم با صدای خودت بخوانی

خودت را به آغوش من

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ و ساعت |
بیا منصف باشیم

معامله ای عاشقانه

" تو " برایِ همیشه رویِ مبلِ وسط اتاق بنشین

و من تا به ابد به دورِ حضورت می گردم

" تو " برایِ من همیشه بارانی بپوش

من تا همیشه باران می شوم

و می بارم به لحظه هایت

" تو " بغض کن من اشک می شوم

" تو" بخند من شوق می شوم

" تو " ببین من از نگاهت مست می شوم

بیا منصف باشیم

" تو " برایم کمــــــی تب کن

من برایت تا ابد مـــــــی میرم

من برایت تا ابد مـــــــی میرم

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت |
"اگر مرا دوست نداشته باشي دراز مي كشم و مي ميرم
مرگ
نه سفري بي بازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ
دوست نداشتن توست
درست آن زمان که باید دوست بداری..."

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت |

دلم تنگ است
برای خانه پدری
برای گلدان‌های شمعدانی کنار حوض
برای بوی زعفران شله زرد های نذری
برای باغبان پیر که پشت درخت بید یواشکی سیگار می‌کشید

برای قرمزی و شیرینی‌ یک قاچ هندوانه
برای خواب روی پشت بام, یک شب پر ستاره
برای پریدن از روی جوب
برای ایستادن در صف نانوایی

برای خوردن یک استکان کمر باریک چایی
برای قند پهلویش
برای پنیر و گردویش
برای بوی نمناک خاک کوچه پس کوچه
برایِ هیاهویِ بچه‌ها پشت دیوار هر خونه

خانه پدری یک بهانه بود
دلم برای کودکی‌هایم
دلم برای نیمه ی گم شده ام
دلم برای خودم تنگ شده...

این روز ها جاوید به زندگیم رنگ دیگری  داده اما با تمام عشق با تمام علاقه باز هم دلم گاهی برای آن روزها و مادرم - پدرم - تنگ میشود - برای خانه پدرم - برای اتاقم - برای غذای آماده - خشایار و کامیار - علیرضا- همه چیز -

 

 

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۳ و ساعت |
سلام- مالزی بودیم- کوالالامپور - خیلی خوش گذشت - این سفر همش عاشقانه بود - خیلی خوب و آروم بود - بعد رفتیم لنکاوی 5 روز- بعد رفتیم سنگاپور ---

امروز اومدم سرکار -- اما از صبح صدای نفس های جاوید تو گوشمه -- خوب 17 روز نه کار کردیم نه جاوید نه من فقط عشق و عشق و عشق---

با خودم الکی میخندم --صبح که رفتم واسه تست عسل  تا مزه کردم یاد جاوید افتادم که عسلارو ریخت رو صورتم --

خلاصه بگذریم -خیلی خوش گذشت -- همتون برین- جای خوبی بود

کوالالامپور هتل رویال چولان-

لنکاوی هتل انجانگ سانکتاری لنکاوی

سنگاپور هتل مارینا بای ساندز

یعنی بهشت روی زمین هتل سنگاپور او بالاش چه استخری داشتتتتت...

دوستون دارم

راستی بعد از 1.5  سال زندگی  هنوز به جاوید نگفتم وبلاگ دارم -  اخه با وبلاگم خاطره دارم - فکر کنم خیلی براش جالب  باشه --

قرار 24 آگوست بریم گوا این دیگه پیشنهاد منه البته اینبار با تور اونم از ایران

تقریبا 20-25 روز دیگه

به جاوید گفتم مادرتو پدرتو برادرتم باهامون بیان میگه من باتو باشم همه رو دارم -- خدایی راست میگه همه دنیام - خدا دنیای کسی و ازش نگیره

بوس بای

 

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۳ و ساعت |