تبليغاتX
داستان عشق
.  

 

بیا رنگین کمونو با دست بگیریم ... اونو زیر سقف خونه مون بذاریم !

بیا توی هر چی گلدون توی دنیاس ، با همین دستای خسته گل بکاریم

بیا با هر چی داریم ، هر چی نداریم ... برای همدیگه همسفر بمونیم

بیا از غروب خورشید تا سپیده ، قصه ی عشقو تو گوش هم بخونیم ...

بیا تو ضیافت ماه و ستاره ... واسه هم یه حس عاشقانه باشیم ،

دسته دسته گل خوشرنگ شقایق ، عطر مریم توی لحظه ها بپاشیم ؛

بیا هر شب با یه آرزوی زیبا ... چشمامونو توی چشم هم ببندیم

بیا آسمونو زیر پا بذاریم ... توی رویا با خود خدا بخندیم !!!

بیا مثل دو تا پروانه بمونیم ، واسه ی دل خودشونو می سوزونن

برگای عاشق پائیز رو نگاه کن ... تنشون رو با تن هم می پوشونن ؛

بیا این طراوت همیشگی رو ، به دلای پاک همدیگه ببخشیم ...

بیا نورانی و روشن مثل خورشید ... رو سر تموم دنیا بدرخشیم

بیا اسم این ترانه رو بذاریم ، عاشقایی که برای هم می میرن !

هر چی عشقه توی قلب عاشق ماست ، پیش ما حتی فرشته ها حقیرن !...

 

 

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت |
parand
+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت |

parand

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت |

بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم


باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود


و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گريه كردم

ابري ديگر فرا گرفته است


آسمان دلم را


ميان غباري از درد نشسته ام


به انتظار نگاه باراني

صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوي انتظار يخ بسته ام,سنگ شده ام بدل به

تنديسي سيماني شده ام .مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس

سيماني چشم اميد دوخته ام و تو را كه نميدانم كيستي

 و فقط ميدانم مثل هيچكس نيستي ,انتظار ميكشم.


بر هر ضريحي,بر هر شاخساري,بر هر قفلي,بر هر سبزه و گلي,

بر هر باغ و گلستاني,بر هر خاطره و خاطره

اي و بر تمامي لحظه هاي فرصت رو به پايانم


آمدنت را دخيل بسته ام

 

parand

 

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت |
parand

دیگه کجای دنیا مثل تو پیدا کنم

بگو چه جوری بی تو امروز و فردا کنم

 

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت |

 بیا رنگین کمونو با دست بگیریم ... اونو زیر سقف خونه مون بذاریم !

بیا توی هر چی گلدون توی دنیاس ، با همین دستای خسته گل بکاریم

بیا با هر چی داریم ، هر چی نداریم ... برای همدیگه همسفر بمونیم

بیا از غروب خورشید تا سپیده ، قصه ی عشقو تو گوش هم بخونیم ...

بیا تو ضیافت ماه و ستاره ... واسه هم یه حس عاشقانه باشیم ،

دسته دسته گل خوشرنگ شقایق ، عطر مریم توی لحظه ها بپاشیم ؛

بیا هر شب با یه آرزوی زیبا ... چشمامونو توی چشم هم ببندیم

بیا آسمونو زیر پا بذاریم ... توی رویا با خود خدا بخندیم !!!

بیا مثل دو تا پروانه بمونیم ، واسه ی دل خودشونو می سوزونن

برگای عاشق پائیز رو نگاه کن ... تنشون رو با تن هم می پوشونن ؛

بیا این طراوت همیشگی رو ، به دلای پاک همدیگه ببخشیم ...

بیا نورانی و روشن مثل خورشید ... رو سر تموم دنیا بدرخشیم

بیا اسم این ترانه رو بذاریم ، عاشقایی که برای هم می میرن !

هر چی عشقه توی قلب عاشق ماست ، پیش ما حتی فرشته ها حقیرن

 I Love You Flowers I Love You Flowers 





+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت |
parand
+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت |
parand
+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت |
هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم . خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد . يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني ؟؟؟؟؟؟

parand

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت |

سخته

  اخه چه طوری؟

 یکی به من بگه چه طوری می شه ادم رو دلش پا بذاره چه طور می شه ادم خاطراتشو فراموش کنه چه      طور می شه ادم به خودش دروغ بگه؟

 اخه من چه طوری بهش قول بدم که دیگه عکسشو بغل نکنم وقت خواب به عکس نازش شب بخیر نگم

 اخه من چه طوری بهش قول بدم که دیگه واسه چشماش نمیرم اخه من چه طوری بهش قول بدم که   فراموش کنم؟

 خیلی سخته خیلی درد ناکه ببینی کسی که همه ی دنیات شده چشماش نخواد ببینت نخواد صدات رو بشنوه    اون قدر واسش غریبه شی...........................

  خیلی سخته وقتی هست و هستی بتونی بغضتو نگه داری بغضی که گلوتو می سوزونه چه    سخته..................

  خیلی درد بدیه مجبور شی از خیابون هایی بگذری که یه روز با مهربون ترینت توش قدم زدی خیلی  سخته    زیباترین چیزهای این دنیا واست عزیزی رو تداعی کنه که از پیشت رفته سخته روزهای مقدسی  بیفتی که   باهاش قرار داشتی

  بر گشتنش واسم شده خواب و خیال

  اخه چه طوری بگم که حتی دیگه به خوابم هم نمی اد

  چه طوری بگم وقتی حتی دارم ا خدام حرف می زنم اون تو ذهنمه اخه چه طوری از دلم بگذرم

  ولی مجبورم

 نمی خوام خودم رو عشقم رو دوست داشتنم رو بهش تحمیل کنم اون قدر دوسش دارم که حاضر شم فقط   خودم تحمل کنم اخه نمی خوام چشمای نازش غمگین شه

 ولی دوست خوبم که داری دلنوشته های قلب خسته ام رو می خونی بگو چه طوری دووم بیارم شکایتش رو  به کی بکنم اخه با جه رویی به خدا بگم که اگه می خواستی بگیریش چرا دادیش؟

م ی دونین اجازه داده که واسش اف بذارم نميدونین که با چه حالی این کار رو  انجام می دم وقتی که میاد چه طوری ضربان قلبم رو کنترل می کنم وای سخته ولی خودم رو کنترل می کنم وقتی  میره فقط می تونم واسه دوباره رفتنش گریه کنم اخه من ....... خیلی ضعیفم..... نه به  من نخندین نگین بچه بازیه اخه چی کار کنم دست خودم نیست

 واسم دعا کنید  دعا کنید بتونم با این وضعیت بسازم مطمئنم دوسم داره  نگین خود خواهیه اره دوسم داره.....

 ولی بگین می شه فراموش کرد؟ به خدای اسمون ها نمی شه به وجود مقدس خودش قسم نمی شه

  فقط دلم واسش تنگ شده واسه صدای قشنگش واسه خندیدن های نازش واسه اون چشم هاش  که وقتی  ادم  رو نگاه می کنه ادم نمی تونه از جاش تکون بخوره نگاش خیلی قشنگه بهترین روز های زندگی ام رو   کنار اون گذروندم دوست دارم به اندازه ی همه یتنهاییم خوشبخت شه اون قدر خوشبخت که حتی فراموش   کنه توی این دنیا غمی هم هست

  نمی دونم که باز هم میاد وبم رو می خونه یا نه این قدر واسش ارزش دارم که به حرفام گوش کنه یا نه.....

  ولی می خوام بدونه که من تا همیشه دوسش دارم حتی اگه اون......................فقط بگین چی کار کنم با  گریه های شبونم با دل بی قرارم دیگه صبرم تموم شده دیگه نفس کشیدن حتی ارزش نداره ادم ن نفس می کشه به امید کسی که همه ی زندگیشه  ولی وقتی نیست.......................

 

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه نهم دی 1385 و ساعت |

خر هر قصه و افسانه اي هميشه خوبه

                وقت دلتنگي و گريه همشه تنگ غروبه

                                فاصله چقدر زياده بين آسمون و دريا

                                                دريا از دوري عشقش سر به صخره ها مي كوبه

 

فاصله بين من و تو قد يك عمر سرنوشـته

                  مي گه كه از روز اول واسه ما دوري نوشته

                                سرنوشت عاشق نمي شه ، هيچ نمي تونه بدونه

                                                  كه تو رو خواستن و داشتن واسه من عين بهشته

 

وقتي دريا بي قراره من چرا آروم بشينم

                از يه راه دور و دشوار گرد پاهات و ببينم

                                دنبال اون برق چشما مي رم تا اون سر دنيا

                                                                مي رم  از كوير قلبت گل عشقم و بچينـم

 

بين عاشقا هميشه تا بوده فاصله بـــوده

                درهاي وصل و مي بنده روزگاري كه حسوده

                                   آخر هر قصه عشق ، اشك و آه و غصه بوده

                                                                توي قرن سنگي ما چهره عاشق كبـــوده

 

آره تنها آخر افسانه ها قشنگ و خوبـه

                     خورشيد عشق گرم شده رو به غروبــه

                                      گم شده جزيره زيباي من تو قلب دريـا

                                                                تكيه گاه من تو اين گرداب غم يه تيكه چوبه

 

parand

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت |

گفتی عاشقمی ،

 گفتم دوستت دارم.

گفتی اگه یه روز نبینمت می میرم ،

 گفتم من فقط ناراحت می شم.

گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم ،

 گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم.

گفتی تا ابد تو قلب منی ،

 گفتم فعلا تو تو قلبم جا داری.

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم،

 گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم

می خواد طرف رو خفه کنم.

گفتی...

 گفتم...

حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟

 نه!

 فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی من راستشو.

parand

 

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت |

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

 
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم


شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

 
شدم آن عاشق ديوانه که بودم


يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم


يايم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر کن

 
لحظه اي چند بر اين آب نظر کن


آب آيينه عشق گذران است


تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن


با تو گفتم حذر از عشق ندانم


سفر از پيش تو هرگز نتوانم


روز اول که دل من به تمناي تو پر زد


چون کبوتر بر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدي من نرميدم؛نگسستم


باز گفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم


تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم؛نتوانم


يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم


پاي در دامن اندوه کشيدم

 
نگسستم نرميدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم


نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم


نکني ديگر از آن کوچه گذر هم


بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشت.

parand

 

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت |

بهاري

 

یک باغ گل در دیدگانت جاریست

 

غنچه ای به لب بنشان

 

گوشهایم نیز به آهنگ گل محتاجند

 

فقط برای تو که یک گلستان زمزمه عشقی

parand

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه دوم دی 1385 و ساعت |

  يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد   ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .    

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره

يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

 يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

  يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

زيبايي عشق به تحمل نه به فرو ريختن و خرد شدن.. . اگر عشق واقعي نيست چرا مردم بخاطر از دست دادنش خودکشي مي کنن؟

 براي عشقت بجنگ اما اونو گدايي نکن آخه آدما چيزاي باارزشو به گدا نمي دن

هیچ کس نمی تونه توی قلبم جای تورو بگیره یه سوال چرا حالا تنهام گذاشتی مگه نگفتی هر وقت بخوام پیشم می مونی من به کسی نیاز ندارم بجز تو پس پیشم بمون تنهام نزار من بدون تو نمیتونم نمی کشم همه ی این حرفا بی فایدن چون تو حالا برای فراموش کردن من هوارتا راه ... 

 parand

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه دوم دی 1385 و ساعت |