تبليغاتX
داستان عشق

دفترم از اسمت چه فالها که نداره
حافظ رو طاقچه بی تو اخه فال نداره
آسمون شب بی تو خالییه از ستاره
دل ماه شبام از رفتن تو لکه داره
آسمون چشمام بی تو پر ابر سیاه
بغض کال گلویم هوای باریدن نداره
شقایق توی خوابم بی تو رنگی نداره
گل کاغذی آخه رنگ و بو نداره
سفر بی تو هیچ جا معنی نداره
آخه رفتن بی تو که رسیدن نداره
شعرام جز تو مخاطب نداره
شعر که بی یاد تو نوشتن و خوندن نداره

 

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت |

آغاز را با بوسه ای که طولانی ترین راههاست
در می نوردیم
با بوسه ای
از من، تا تو
ای عشق من!
در آمیخته از ساقه ها تا ریشه هامان
در پیوند یکی نگاه
از اعماق تو تا ژرفای من
و اینچنین
من، تو و عشق
هر سه باهمیم
تا بتوانیم هر سه با هم باشیم
تا بتواند
فقط من
فقط تو
تنها عشق باشد.
ما دردهامان را حمل کردیم
چونان سنگی بیشمار
تا دلتای هم
و به گل نشستیم
چونان دو کشتی
و به آغوشی خلیجی خاموش.
در فصلی که به گل میخک شکوفه می داد در زمین
جدامان کردند
بواسطه ترنها و ملت ها
بواسطه مرزها
ولی انگار دلتای بوروا
می دانست که ما چقدر همدیگر را دوست می داریم.

 

.

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت |

شب تو تجربه اي رويايي.

 

اخرين فرصت استثنايي.

 

ميرسم . ميرسم.اخر يک روز.

 

به تو. اري به تو.اي عشق هنوز.

 

همسفر درياها همدرد بال و پر درُناها.

 

تو بشارت به پرستوهايي.

 

مايه جراءت. آهوهايي.

 

روح ازاد کبوترها تو.

 

رويش شاد سنوبرها تو.

 

ميوه ها با تو رسيدن دارند.

 

سيب ها حسرت چيدن دارند.

 

باز هم باش و فداکاري کن.

 

ارزوهاي منو ياري کن.

 

توفريبانه تر از روح مني.

 

بي نصيبانه تر از روح مني.

 

بي عطر تو پنجره ها دلتنگ اند.

 

همهء منظره ها بي رنگ اند.

yashar

 

 

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت |

yashar

من عشق رادر تو

  تو را در دل

دل را در موقع  تپيدن 

و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم 

من غم را در سكوت      

 سكوت را درشب 

شب را در بستر 

و بستر را برای اندیشیدن به تودوست دارم 

من بهار را به خاطر شكوفه هايش

 زندگي را به خاطر زيبايي هايش

 و زيبايي را به خاطر تو دوست دارم

 من دنيا را به خاطر خدايش

 خدايي كه تو را خلق كرده دوست دارم.

 

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت |

parand

اينجا سقفي است
براي دو دل داده
براي دو دل تنگ
براي ما
به اندازه ي تمام غم هاي مشتركمان
به اندازه ي تمام خوشي هاي مشتركمان
براي باهم بودن
در روزهاي غم
و در روزهاي شادي
در روزهاي سلامتي
و در روزهاي بيماري
در لحظات خواب
و در لحظات بيداري
در تمام لحظات جاودانه ي زندگي مشترك مان
از لحظه اي كه نگاه تو طلوع كرد تا ابد...

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت |
تو آن ستاره اي كه من ،‌ عجيب دوست دارمت


خودت بگوعزيز، كجاي دل گذارمت؟


تو ابر ساده اي و من ، كوير در كوير درداگر اجازه مي دهي ، زچشم خود ببارمت


تو سبزسبزگندمي ، بياو آشتي بكنكه تا درون چشم خود ، دوباره من بكارمت


تمام بغضهاي كهنه غزلسراي من صفير مي كشد بيا، بيا ،كه دوست دارمت

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت |

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند

 

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی

دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا

می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،



همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و

تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود

دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند

دوستت دارم همچو باران بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شوي

 

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت |