تبليغاتX
داستان عشق

کمک کنین هلش بدین چرخ ستاره پنچره

توشهری که برق ستاره خنجره

گلدون سرد و خالی را بذار کنار پنجره

شاید یه روز با دیدنش وا بشه چندتا حنجره

به ما که خسته ایم بگه خونه بهار کدوم وره

کنار حوض ماهیا گربه را نازش میکنن

سنگ سیاه حقه رو مهر نمازش میکنن

اهای فلک که گردنت از هممون بلندتره

به ما که خسته ایم بگو خونه بهار کدوم وره

parand

+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت |

چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا کجاست يکي بياد بهم بگه کجاي کارم اشتباست گاهي مي خوام داد بکشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد .

 

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت |

عمريست كه ويران شده ام
 
ساكت و سرد و پريشان شده ام
 
تا تو آيي و مرا دريابي
 
من اسير شب طوفان شده ام

 

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت |

بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بککاریم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یک گل لادن بچینیم
 
کنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا کبود است
 
شبی که بینوا می سوخت از تب
کنار او افق شاید نبوده ست
بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم

                                                                  parand

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت |