تبليغاتX
داستان عشق

parandیار تنهایی

از وقتی تنها شدم معنی خیلی از حرفها رو فهمیدم

درد دوری ، حسرت دیدار ، جدایی ، فاصله ، غم وغصه

کاش همه اینها معنی دیگه ای داشتن

ولی دلتنگی وتنهایی منو با همه اینها آشنا کرد

شبها با حسرت دیدار تو خوابیدم

همه رویاهای شبهامو با غم دوری تو به صبح رسوندم

و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.

از تنهایی با همه دوست شدم

با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم

اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت،

 تنها یار تنهاییم ، تنهایی بود

 

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت |
برای دل بستن نگو فرصتی نیست 
نگو هرچی به وقتش
دوست داشتن نوبتی نیست


+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت |