تبليغاتX
داستان عشق

ای عشق مدد کن به سامان برسیم چون مزرعه ای تشنه به باران


برسیم.....


یا من برسم به یار ویا یار به من.... یا هر دو بمیریم و به پایان


برسیم.....


+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت |
+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت |
<من امشب تا سحر بیدار می مان>

< دلم دریای طوفانیست>

< نگاهم می شکافد آسمانها را>

<و جایت پیش من خالیست! >
+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت |
زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است.
 

+ نوشته شده توسط پرند در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |