تبليغاتX
داستان عشق
دل شده یک کاسهء خون
به لبم داغ جنون
به کنارم تو بمون
مرو با دیگری ...
اومده دیونهء تو
به در خونهء تو
مرو با دیگری ...

یار دگر داری اگر بیخبر وای من
تا به لبت بوسه زند بعد ازین جای من ...

چشم و دلم منتظره
آه من بی اثره
دو تا چشمام به دره
که تو پیدا بشی
دل میگه باز گریه کنم
ز غمت شکوه کنم
که تو رسوا بشی ...

من که در این شهر غریب عاشقی بی کَسَم
دونه خون اشک روون شد خدا مونسم

دل شده یک کاسهء خون
به لبم داغ جنون
به کنارم تو بمون
مرو با دیگری ...


+ نوشته شده توسط پرند در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت |
تو ساعتی تو چراغی تو بستری تو سکوتی
چگونه می توانم
که غایبت بدانم
مگر که خفته باشی در اندوه هایت
تو واژه ای تو کلامی تو بوسه ای تو سلامی
چگونه می توانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامه هایت
تو یادگاری تو وسوسه ای تو گفت و گوی درونی
چگونه می توانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظه ات
بهانه ها را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق مرده رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زنده ای
به سرنوشت رضایت دادم ...

+ نوشته شده توسط پرند در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت |
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم ...

+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت |

از ياد نبر كه از ياد نبردمت!
از ياد نبر كه تمام اين سالها،
با هر زنگ ِ نا به هنگام تلفن از جا پريدم،
گوشي را برداشتم
و به جا صداي تو،
صداي همسايه اي،
دوستي،
دشمني را شنيدم!
از ياد نبر كه هميشه،
بعد از شنيدن ش آهنگ ِ «جان مريم»
در اتاق من باران باريد!
از ياد نبر كه - با تمام اين احوال-
هميشه اشتياق تكرار ترانه ها با من بودى
هميشه اين من بودم
كه براي پرسشي ساده پا پيش مي گذاشتم!
هميشه حنجره من
هواخواه ِ خواندن آواز آرزوها بود!
هميشه اين چشم بي قرار...

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت |
... گفته بودي

بوي مريم براي رؤياهايت رنگ مي آورد

رؤياهاي رنگي ات حالا

كدام پيراهن زنانه را معطر مي كند ؟ ...


+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت |
تو که اینجا باشی دنیا سهم من می شه همیشه
روزای آفتابی من با تو که ابری نمی شه
بی خیال از اینجا رفتی پشت سر نگاه نکردی
تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی می شه
اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم
خودم رو پیدا می کردم توی شب جا نمی موندم
لااقل یه بار بی انصاف یه سلامی یه کلامی
کاشکی همون لحظه اول نامه هاتو می سوزوندم
گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا که بیدار
این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار
اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد
وعده ما کنج حسرت زیر سایه سپیدار


+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت |