تبليغاتX
داستان عشق

کوچه شهر دلم
از صداي پاي تو خاليه
نقش صد خاطره از روزاي دور
عابر اين کوچه خياليه

به شب کوچه ي دل ديگه مهتاب نمياد
توي حجله ي چشام عروسِ خواب نمياد
کوچه ي شهر دلم بي تو کوچه ي غمه
همه روزاش ابريه، روز آفتابيش کمه
غم تنهايي داره کوچه ي دل بدون تو
همه شعر دفترمن مال تو براي تو
بوي دستاي تو داره غربت دستاي من
ياد قصه هاي تو، مونس لحظه هاي من
به شب کوچه دل ديگه مهتاب نمياد
توي حجله ي چشام عروسِ خواب نمياد
کوچه شهر دلم بي تو کوچه غمه
همه روزاش ابريه روز آفتابيش کمه


+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت |


اي همه گل هاي از سرم
ا کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
مهر، هرگز اين چنين غمگين نيافت
باغ، هرگز اين چنين تنها نبود

تاج هاي نازتان بر سر شکست
باد وحشي چنگ زد در سينه تان
صبح مي خندد خودآرايي کنيد!
اشک هاي يخ زده، آيينه تان

رنگ عطر آويزتان بر باد رفت
عطر رنگ آميزتان نابود شد
زندگي در لاي رگ هاتان فسرد
آتش رخساره هاتان دود شد!

روزگاري، شام غمگين خزان
خوش تر از صبح بهارم مي نمود
اين زمان حال شما، حال من است
اي همه گل هاي از سرما کبود !

روزگاري، چشم پوشيدم ز خواب
تا بخوانم قصه ي مهتاب را
اين زمان دور از ملامت هاي ماه
چشم مي بندم که جويم خواب را

روزگاري، يک تبسّم، يک نگاه
خوش تر از گرماي صد آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم دريغ
آتش آغوش او خاموش بود

روزگاري، هستي ام را مي نواخت
آفتابِ عشقِ شورانگيزِ من
اين زمان خاموش و خالي مانده است
سينه ي از آرزو لبريز من

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خنده ام را اشکِ غم از لب ربود
زندگي در لاي رگ هايم فسرد
اي همه گل هاي از سرما کبود... !

فريدون مشيري
+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت |
پاییز جان ! چه شوم
، چه وحشتناك
اینك ، بر این كناره ی دشت ، اینك
این كوره راه ساكت بی رهرو
آنك ، بر آن كمركش كوه ، آنك
آن كوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصلهای نگارینم
سرد سكوت خود را بسراییم
پاییزم ! ای قناری غمگینم ...

مهدی اخوان ثالث



+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت |

ای پرنده

ای پرنده،

کدام آشیانه از آن من است؟

کدام سایه درخت آرامش است؟

 

ای پرنده،

از میان این شبها ،

کدام شب،شب مهتاب است؟

و کدام کابوس رنگ رویای من است؟

 

ای پرنده،

به خاک سپرده شدم.

به فراموشی،

به آه و اندوه.

 

ای پرنده،

توکه مالک سرزمینهای فتح نشده ی پهنه ی آسمانی.

آوازسکوتم را تو بخوان.

بالهایت را بر فراز سنگ سرد قبرم بگشای.

با همین نغمه ها،

مرا به آشیانه ات ببر.

بگذار اوج بگیرم.

تا آن بلندی.


+ نوشته شده توسط پرند در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 و ساعت |
قشنگترین لحظاتم رادرباتوبودن دیده ام

قشنگترین آوازها رادرصدای توشنیده ام

قشنگترین قصه هادرنگاه مهربانت به تصویردرمی آیند

قشنگترین شکوفه های عشق درتابستان دستانت به ثمر می رسند

درسکوتی سرشارازغوغای عشق..........

قشنگترین جملات دوستی درباتو بودن

                                              عطرآگین می شوند

ومن با توقشنگترین هارامی بینم

                   که آرام آرام...........

                                        به حقیقت می پیوندند


+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت |
دیوار را منگر
!اتاق من هنوز برای تلخی ساعت جوان است
هنوزیادم هست آن شام را كه برف می بارید
:به تو گفتم
دیگر برای بازگشت به خانه دیر شده                                                                                     
بیا به عشق برویم؟
سكوت كردی ...
به خانه شدیم
:و باز گفتم
برای من شراب بیاور
.سوگند كه تا پایان جام جوان باشم
پشت پنجره زمستان بود
تو از من قول گرفتی
.كه روز مرگت گلدان ها را آب بدهم
:بخنده گفتم
مگر چقدر مانده به مرگ اولین شب بو
خندیدی
و باز تن لخت دیوار نگاه ترا ربود
همیشه در متن تشویش ثانیه بودی
همیشه امتداد نگاهت تقاطع ابر و اشك بود
.و من همیشه مبتلای تو
دمی گذشت
ناگاه اجاق سكوت كرد
تمام خانه از نور برف روشن شد
من پیر شده بودم
.و تو در پی خاطره ای از من عبور كردی و تنها نشستی آنطرف شب
خوب یادم هست
هنگام كه روی از من گرفتی
ودر مه كوچه گم شدی
تمام ساعت ها
.بروی حافظه ی دیوار نصب شده بود


+ نوشته شده توسط پرند در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت |