تبليغاتX
داستان عشق
باور نکردی
باور نکردی که سکوت
همان حرف نگفته
همان نگاه مشتاق و پرپر
همان التهاب دیدار
و همان
همان هایی که هیچگاه
کلمه ایی برایش
متولد نشد ...

سکوت
همهء آنهاست ...

باور نکردی
که سالها
با طعم بوسه هایت
نوشتم
با طعم بوسه هایت
خواندم
و با طعم بوسه هایت
نفس کشیدم ...

باور نکردی
که باران
بهانه ایست، برای تو
که التهاب دریا
در چشم من
همان قرارهای توست ...

و عشق
امان از عشق
عشق، عشق و باز هم عشق
کلمه ایی که
روسیاهان زیادی را
سپید کرد ...

و همان عشق
ردپایی نگذاشت در تو
اما مرا
خاک ریز کرد
خاک ریز ...

افسوس

باور نکردی ...

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت |

پرده را برداریم :
بگذاریم كه احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته كه می خواهد بیتوته كند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم كه تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود

ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یك بانك چه در زیر درخت

كار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،
كار ما شاید این است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم ...

سهراب سپهری


+ نوشته شده توسط پرند در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت |