تبليغاتX
داستان عشق -
من از بلندای این سرزمین روشن....
این خانه های نو ساخت
این آسمان زیبا
این زندگی شیرین
این لحظه های دوست داشتنی
به تو می گویم:
زندگی یک دروغ شیرین است
که باید آن را سر بکشی
باید قورتش دهی.
در خودت حلش کنی
تا بهار برایت سرشار از شکوفه شود
تابستان سرشار از هلو های رسیده ی شیرین
پاییز سرشار از رنگ های دیدنی و
زمستان سرشار از شکیبایی و سپیدی و خاطره های کودکی شب جمعه های خانه ی مادربزرگ با آبگوشت و طاس کباب و کوفته قلقلی.
آری باید آن را قورت دهی تا یادت برود یک روز گریه می کنی....
یک روز دلتنگی....
یک روز در حسرت روزهای از دست رفته
و یک روز در حسرت نداشته ها...
باید امید وار باشی چیزی را که امروز به تو نداده فردا از او خواهی گرفت.

+ نوشته شده توسط پرند در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت |